الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
17
الغدير ( فارسي )
زياد آيد نزد ما فرست تا آن را ميان كسانى كه نزد ما هستند بخش كنيم نهج البلاغه 2 / 128 . و هم على ( ع ) است كه چون هنگام خلافت يافتنش عبد اللَّه بن زمعه به نزد وى مىآيد و مالى مىخواهد به او مىگويد : اين مال نه از آن من است و نه از آن تو ، بلكه تنها غنيمتهاى مسلمانان است كه به نيروى شمشير ايشان به چنگ آمده ، اگر تو هم با ايشان در پيكار شركت كرده باشى بهره ى تو نيز مانند بهره ى ايشان خواهد بود و گرنه آن چه را دست ايشان چيده در دهان ديگران نبايد نهاد . نهج البلاغه 1 / 461 . اين هم از سخنان او است كه : قرآن بر پيامبر ( ص ) فرود آمد و اموال بر چهار قسم بود : اموال مسلمانان كه آن را مطابق قوانين ارث ( پس از مرگ ايشان ) ميان وارثان بخش كرده است ، غنائم و خراج كه آن را ميان مستحقانش قسمت كرده است ، و خمس كه خداوند آن را در جاى خود نهاده ، و صدقات كه خداوند آن را در جاى خود نهاده بر گرديد به آن چه در ج 6 ص 77 از چاپ دوم گذشت . و از اصفهان مالى براى امير مؤمنان آوردند كه آن را هفت بخش كرد ، يك گرده نان زياد آمد پس آن را نيز شكست و هفت تكه كرد و هر تكه ى آن را بر روى يكى از آن بخشهاى اموال نهاد سپس ميان مردم قرعه انداخت تا اولين بار چه كسى سهم خود را بردارد . ( 1 ) دو زن - يكى عرب و ديگرى از مواليان وى - به نزد او شده چيزى خواستند پس بفرمود تا هر كدام از آن دو را يك پيمانه خوراكى و چهل درهم دادند پس آن كه از اموالى بود سهم خود را گرفت و رفت و آن زن عرب گفت : اى امير مؤمنان ! من عرب هستم و او از موالى بود و آن گاه توبه من همان اندازه مىدهى كه به او دادى ؟ على به او گفت : من در كتاب خدا نگريستم و در آن براى فرزندان اسماعيل ( عرب نژادها ) هيچ برتريى بر فرزندان اسحاق ( يهودى نژادان ) نديدم ( 2 ) . و به همين ملاحظات متعدد بود كه صحابه نمىپسنديدند خليفه ى دوم برخى از مردم را بر برخى ديگر در حقوق مالى مقدم داشته و در اين مورد برترىهائى و
--> ( 1 ) سنن بيهقى 6 / 348 ( 2 ) سنن بيهقى 6 / 349